ابوالقاسم رادفر
14
مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي )
پسران على آنها كه امامان حقند * به جلالت به جهان در چو پدر مشتهرند سپس آن پسران رو ، پسرا ، زان كه ترا * پسران على و فاطمه زاتش سپرند سپرى كرد توانند ترا زاتش تيز * چون همى زير قدم گردن كيوان سپرند اى پسر دين محمّد به مثل چون جسديست * كه بر آن شهره جسد فاطميان همچو سرند چون شب دين سيه و تيره شود ، فاطميان * صبح صادق ، مه و پروين و ستارهء سحرند داد در خلقِ جهان جمله پدرشان گسترد * چه عجب گر پسران همچو پدر دادگرند سودمندند همه خلق جهان را چو شكر * جان من باد فداشان كه به طبع شكرند از شكر نفع همى گيرد بيمارو درست * دشمن و دوست ازيشان همه مى نفع گرند سخن خوب بياموز كه هرك از همه خلق * سخن خوب ندارند همه بىهنرند « 2 » مردم نبود صورت مردم حكمااند * ديگر خس و خارند و قماشات و دغااند اينها كه نيند از تو سزاى كَه و كَهْدان * مر حور و جنان را تو چه گويى كه سزااند ؟ باندوه چِرايند شب و روز بمانده * از چون و چِرا ؟ زان كه ستوران چَرااند اين خيل چَرا جويند و ز خيلِ چِرا جوى * اين خلق بد انديش كزين گرنه جرااند در عالم انسانى مردم چو نباتست * اينها چو رياحيناند ، آنها چو گيااند در دستِ شه اينها سِپرَغْمَنْد كماهى * در پيشِ خر آنها چو گياهند و غذااند گر تو سِپَرَغْمى شوى ، اى پور ، به طاعت * آنهات گزينند كه بر ما امرااند دانا بر من كيست جز آنها كه در امّت * خير البشراند و خلف اهل عبااند ؟ ايشان كه به فرمان خدا از پدر و جدّ * ميمون خلفااند و بر امّت خلفااند آنها كه به تأييد الهى به رَهِ دين * اندر شب گُم راهى اجرام سمااند آنها كه مر ايشان را اندر شرف و فضل * مردان و زنان جمله عبيداند و امااند آنها كه به تقدير جهان داورْ ما را * از درد جهالت به نكو پند شفااند آنها كه جهان را به چراغى كه خداوند * بفروختش اندر شب دين روى ضيااند آنها كه گوااند بر اين خلق و بر ايشان * ز ايزد پدر و جدّ بحقّ عَدْل گوااند آنها كه ز پاكيزه نسب شيعت خود را * از حوض جد خويش و نِيا آبْ سقااند آنها كه گه حمله به تأييد الهى * چون ما ز ستورانِ چرايند جدااند
--> ( 2 ) . ديوان اشعار حكيم ناصر خسرو قباديانى ، صص 64 - 68 .